خرید بک لینک
مدتها گذشت تا بفهمم اینو که به دلخوشیای کوچیک دلمو خوش نکنم، به خوشحالیای موقت. به خرید، به گشت و گذار، به دیدن کسی که برای دیدنش لحظه شماری میکنم، به یه روی خوش، به یه اتفاق خوب...

والان، این روزا در حال یادگرفتن اینم که از چیزای کوچیک، شختیای موقتی، ناراحت نباشم.

فکر میکنم اگه قدری خنثی تر زندگی کنم، بهتره. راحتترم. پر رنگ نکردن بعضی مسائل توی زندگی آدم، کار منطقی ای میتونه باشه، اینکه تحت هیچ شرایطی عقلت رو با احساس جایگزین نکنی.

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 13:23

یاد اون وقتا بخیر، دلخوشی همه وبلاگشون بود و سرک کشیدن تو وبلاگای بقیه.

توی وبلاگ عاشق میشدن، خرابکاری میکردن، متنفر میشدن، حال همو میپرسیدن، از همدیگه خبر میگرفتن و چت میکردنو کللللللی کارایی دیگه.

الان دیگه تقریبا ازاین چیزا خبری نیست

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 13:23

بعضیام، به حد مرگ نیاز به جلب توجه و تایید دیگران دارن. اصلا زندگی میکنن که یکی بیاد بگه چقد لباست قشنگه، از کجا گرفتی و قیمتش چقدره که اونام با ناز و عشوه اسم یه جای با کلاسو بیارن با یه قیمت خفن! زندگی میکنن که یکی بگه موهاتو کجا رنگ کردی، کجا رفتی آرایشگاه، کیفت چقد قشنگه، چه ادکلن خوشبویی، عکس

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 13:01

میگفت اصل زندگیتو بچسب، زندگی شاخ و برگ زیاد داره، زیاد خودتو درگیر شاخ و برگاش نکن، بعضی وقتا لازمه بعضیاشو هرس کنی!!

چقدر راست میگه، چقدر باهاش آرامش میگیرم.

زندگی با تمام سختیاش میگذره، روزای سخت میرن، روزای خوب جاشو پر میکنن، منتظر روزای خوبم.

هیچوقت سعی نکردم مثل کسی زندگی کنم، زندگی من همیشه خودش بوده، با قوانین خاص خودش، با اتفاقای خاص خودش...

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 13:01

شاید اگه تو یه شهر دیگه زندگی کنم، بشه این وضعیت زندگیمو یه رفرش درست حسابی کنم. زندگی تو یه شهری که غیر از خودت و خونواده ت کس دیگه رو نشناسی. اصلا شاید دعای شب قدر این ماه رمضونم همین باشه. میدونم، آدم عجیبی هستم، شاید اکثر مردم دلشون بخواد جایی زندگی کنن که فامیلاشون و دوستاشون باشن، ولی من دنبال

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 13:01

نظرم در مورد کسی عوض نمیشه

مگه اینکه خودش بهم ثابت کنه در موردش اشتباه میکردم.

از کسی هم بدم نمیاد،

مگه اینکه خودش اصرار داشته باشه که، آهای تو، منو دوس نداشته باش.

بعد که خودش یا خودشون، همه جوره، تلاششونو کردن که نظرمو نسبت به خودشون تغییر بدن، شاکی میشن که فلانی(من) چرا اینجوری شده؟!!

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 13:01

میدونم یه روزی میاد بالاخره، که همه ی این دغدغه های این روزام حل میشه میره پی کارش. ولی تحمل وضعیت موجود، همیشه برای آدم یه خورده سخته. اینکه آدم تو این شرایط بحرانی، تنها باشه، یه کمی دل آدمو آزار میده، ولی مسئولیت آدمو برای آینده، در قبال همه اونایی که میتونستن کمک کنن و نکردن، کم میکنه. بالاخره ر

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 14:11

دلم میخواد حرف بزنم، یه سره، ولی بدونم یکی هست که گوش بده. از سختیای زندگی گفتم، اینکه تمومی نداره. همین سختیاس که آدمو کهنه میکنه،همه تو زندگیاشون سختی دارن، ولی با میزان متفاوت، یکی زیاد، یکی کم. تازه بعضیا کسایی رو دارن که این سختیا رو براشون کمتر میکنن. این آدما خیلی بار ارزشن و مهره های اصلی زن

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 14:25

یه وقتایی دلت میخواد، یکی پیشت باشه یکی که دلت دوسش داره، عقلت نه...یه نفر فارغ از دنیای دونفره ها... یه نفر که حرف برای گفتن، زیاد داری باهاش اما تا حالا نشده همنشینش بشی... یه نفر، دور از تو و دنیای تو...! بعد، دوس داری باهاش قدم بزنی باهاش حرفاتو بزنی از زندگیت بگی از دغدغه هات از دلتنگیات از روز

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 13:57

عذابم میده این جای خالی، زجرم میده این خاطراتو

فکرم بی تو داغون و خسته ست، کاش بره از یادم اون صداتو

.

.

.

نمیتونی منکرش بشی که برات مهمم...

نمیتونی پنهون کنی توجهت رو به من...

حتی اگه ازت دور باشم

حتی اگه نباشم

حتی اگه باشم ولی باتو نباشم

حتی اگه...

نمیدونم اصن...

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 13:57

دلم برات تنگ شده آهای تنها دوست صمیمی من...آهای تویی که اگه تموم خیابونای شهرم باهم قدم می زدیم نه خستگی رو احساس میکردیم نه گذشت زمانو آهای تویی که دیگه هیچ خبری ازم نگرفتی بی سروصدا رفتی انگار از پیش من، از خاطراتم،ازهمه ی زندگیم چرا خواستی ازت بی خبرباشم، نمیدونم ولی حتما همینو خواستی همینو خواست

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 13:57

نمیدونم چرا این روزا، اینقدر به گذشته فکر میکنم. اونم گذشته ی خاص زندگیم ینی سه یا چهارسال پیش. روزایی که همیشه فکر میکردم آینده ش باید بهتر از اون روزا باشه. روزایی که تنها سرگرمی من یه دفتر یادداشت بود که خاطراتم و درددلامو توش مینوشتم، از دغدغه هام میگفتم برای خودم و خدا. واقعا اون موقعا نمیدونست

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 13:57

گذر زمان، نیروی قوی عجیبی داره

هیچ چیز محکمتر از اعتقادات یه نفر نیست

گذر زمان حتی اونم می تونه عوض کنه

دارم به این فکر میکنم

که چقدر من مغلوب گذر زمان شدم!

چقدر این گذر زمان عوضم کرده

چقدر این روان من بالا و پایین شده و

چقدر جای همه چی توش عوض شده!!!

اگه مستقیم برگردم حتی یه سال پیش

نمی تونم خودمو بشناسم...!!!

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 13:57

دلم میسوزه

به حال اونایی که دارن

فقط برای دیگران زندگی میکنن

اینا هیییییچچچی از خودشون نفهمیدن...

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 13:57

امروز یه تماس تلفنی داشتم از یه دوست قدیمی. اینکه میگم قدیمی، منظورم مال سه چهار سال پیشه نه یشتر و منظورم اینه که مدتهاست ندیدمش و منظورم از مدتها یعنی حدود دوسال شاید. با شنیدن صداش کلللللللی خاطره که لزوما این دوست توش شریک نبوده، برام مرور شد... خاطراتی که رنگ و بوی دیگه ای داشت و از جنس خاصی بود...

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 13:57

هم اکنون... دارم به خیلی چیزا فکر میکنم، به اینکه چرا بعضیا هستن که به هر چی که میخوان میرسن و بعضیام هستن که به هر چی که میخوان، نمیرسن. چرا زمونه اینطوریه؟ چرا باید بعضیا دست رو هرچی بزارن مال اونا بشه، اصن اینا آرزویی نمیمونه براشون، همه چی براشون هست، واقعیته...من، هیچوقت اینطوری نبودم، ینی خیلی

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 13:57

هیچ وبلاگ و هیچ پیج مجازی جای دفترچه خاطرات رو نمیگیره، آدم توی دفترچه خاطراتش هرچیزی میگه و می نویسه. از غمش، از شادیاش، از دردسرای پیش رو، از همه چیز و همه کس زندگیش. ولی آدم شاید نتونه اینجاها راحت باشه، به هر دلیلی. ولی خب شاید بشه تا یه حدی بیشتر به خودم اجازه بدم تو این خونه مجازیم، از زندگیم

برچسب: نویسنده: هیراد شمس تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 13:57

صفحه بندی